أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
107
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) منذر اسب خويش بگرفت و روى به مهران آورد تا كار او به آخر رساند . جرير را ديد كه سر او را بريده و جامهء او بيرون كرده . منذر گفت : من او را نيزه زدهام و از اسب انداخته و پاى او به شمشير جدا كردهام ، سلاح و جامههاى او از آن من است . تو را نرسد كه سلاح و جامههاى او بگيرى . ميان ايشان گفتگوى شد . آخر ، قرار بر اين افتاد كه كمر مرصّع را منذر گيرد و باقى آنچه است [ 39 الف ] جرير بن عبد اللّه بدارد . چون به موضع خويش آمدند سلاح و جامههاى مهران را قيمت كردند . كمر مرصّع سى هزار درم و جامه و غيره ده هزار درم برآمد . آن روز تمام شب ميان هر دو لشكر جنگ عظيم رفت . چون ديگر روز رسيد لشكرها را تعبيه راست كردند و روى به كارزار آوردند . در آن روز اوّل كسى كه به ميدان آمد از فارس پهلوانى بود فيروز نام كه بر پيلى آراسته برنشسته و جماعتى از سرهنگان به دست چپ و راست پيل مىآمدند . مردى از مسلمانان نام او دامس ( 139 ) و كنيت او ابو الهول [ 47 ] از قبيلهء بنى أسد عزم جنگ فيروز كرد . او مردى سخت دلير و چابك بود . اسب خود را تازيانهاى چند بزد و گرم كرد . پس ، بر آن پيل حمله آورد و شمشيرى بر خرطوم پيل زد و خرطوم او را بينداخت . هم در آن شدّت و گرمى پيلبان او را ضربه زد . آن مبارز اسدى از آن زخم از اسب در افتاد و از ديگر طرف فيروز از بالاى پيل بر زمين آمد . مسلمانان چون او را ديدند كه از پيل بيفتاد به دو حمله آوردند و فى الحال به شمشير و نيزه او را بكشتند . چون فيروز كشته شد كافران غلبه كرده و به يكبارگى بر مسلمانان اسبان تاختند و حمله آوردند . آن روز ميان اين هر دو لشكر كوشش و كشش بسيار رفت . آخر ، فتح از جانب مسلمانان شد . كافران را بسيار بكشتند و از جاى خود برداشتند . كافران بشكستند و باز پس رفتند . كوشك قادسيّه كه به تصرف كافران بود به دست مسلمانان آمد . در آن كوشك مال بسيار ، غلهء وافر و سلاح بىقياس بود كه نصيب مسلمانان شد . آن [ كوشكى ] عالى بود . بالاى آن منظرههاى عجيب ساخته بودند و استحكام تمام داشت . سعد وقّاص را آن كوشك خوش آمد . آنجا نزول فرمود و لشكر مسلمانان بر گرد او لشكرگاه ساختند . لشكر فرس چون ديدند كه كوشك قادسيّه را مسلمانان گرفتند و مال و متاع آن به
--> [ ( 47 ) ] ت : ابو لموت .